تبليغاتX
چشم انداز
وبلاگ شخصی جعفر برهانی

نظام هستي، نظام احسن و اكمل است ولذا به مصداق «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؛ قالُوا: بَلى‏» (1)آناني را كه به نداي فطرت خويش پاسخ مثبت دهند، به خود مجذوب و شيفته خالق آن مي‌نمايد  و اين شيفتگي آنان را به سوي حقيقتي بي‌منتها رهنمون مي‌سازد: «إِنّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ حَنيفًا وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ!»(2).
شواهد تاريخي اين قضيه، از سابقه‌اي به طول خود تاريخ برخوردار است و نمي‌توان موارد آن را احصا نمود. عشق به يافتن «حقيقت كل»، سلمان فارسي را پس از آن كه يهوديت و مسيحيت آن روز، فطرت حق‌جوي وي را سيراب ننمود، وادار به جدايي از خانواده ثروتمند و قدرتمند خود و پاي گذاشتن در مسيري دشوار و تنها براي رسيدن به سرزمين حجاز نمود تا شايد در آنجا بتواند خبري از اين حقيقت بجويد و به آن وصل گردد.
حتي در تاريخ معاصر كه با سيطره پيچيده و غالب سياسي ـ تبليغاتي دشمنان حقيقت همراه شده است، باز حق‌جويان از پيمودن راه شناخت بازنمانده‌اند. درهمه جاي اين عالم ـ در آلمان، در ژاپن، در فرانسه، در آفريقا و آمريكا و روسيه ـ شيفتگان شناخت از راه خود باز نمانده و نامشان در اين تكاپوي سخت ثبت گرديده است.
هر جا كه تكاپويي براي رسيدن به حقيقت صورت مي‌گيرد، باطل در تقابل با آن قرار مي‌گيرد و اين داستانِ هميشگي تاريخ است. باطل، نور حقيقت را برنمي‌تابد و درصدد هدم آن است. اما بنا به سنت حاكم بر نظام احسن، حقيقت هميشه پشت ابرها باقي نمي‌ماند و سرانجام رخ مي‌نمايد. تقابل مظلومانه با باطل تقدير پايان‌ناپذير حق است و خود، طريق و مسيرِ رسيدن به كمال و قرار گرفتن در محضر الهي است. دشمنان حقيقت گمان مي‌برند، حقيقت را كشته و از بين برده‌اند و از درك اين گزاره عاجزند كه حقيقت، مردني نيست و حق‌جويي و تقابل با باطل و مرگ ـ براي پيروان شناخت ـ عين زندگي و معامله‌اي جاوداني است:«إِنَّ اللّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُُ‏».(3)
شهيد ادوارد آنيلي كه از پدري مسيحي و مادري يهودي و درخانواده‌اي ثروتمند و قدرتمند،‌زاده شده بود، فرسنگها دور از خانه و كيلومترها دورتر از خاورميانه و سرزمين حجاز ـ در ايالات متحده آمريكا ـ در حالي كه بيش از 20 سال نداشت، روحيه پاك و جستجو‌گر وي سرانجام او را در كتابخانه‌اي كه ترجمه‌اي از قرآن هم در آن گذاشته شده بود، به سوي شناخت رهنمون گرديد واسلام را برگزيد:«قُلْ إِنَّني هَداني رَبّي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ دينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكين ...(4) « وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ اْلإِسْلامِ دينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي اْلآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرين» (5).
اندكي بعد در تداوم اين حق جويي، به مذهب تشيع روي آورد و نام «مهدي» را براي خود برگزيد و بدين‌سان مظلوميت خويش (اين تقدير تاريخي تشيع) را رقم زد. سفر وي براي زيارت امام هشتم(ع) درمشهد مقدس و ملاقات شورانگيز وي با امام خميني(ره)، داستان سلمان فارسي را به خاطر مي‌آورد كه رسول خدا (ص) درموردش فرمود: «سلمان منا اهل البيت» و نشان از عشق او به يافتن حقيقت داشت.
به اسلام گرويدن، شيعه شدن و عزيمت ادواردو به ايران براي «فاسقان اهل كتاب» بسيار سنگين و غيرقابل قبول بود و به همين جهت فشار زيادي بر ادواردو وارد شد تا از اسلام دست بردارد. آزار و اذيت‌ها، محروميت‌ها، تهديدها وتوطئه‌ها عليه جوان مسلمان ايتاليايي يادآور وقايع صدر اسلام و وضعيت ياران اندك پيام گرامي اسلام و مظلوميت آنها است:«قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجًا وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ».(6)
پس از تحمل اين سختي ها در اوج مظلوميت و تنهايي، سرانجام چند روز پيش از سفر مجدد ادواردو به ايران در حادثه‌اي ساختگي به زندگي ظاهري او پايان دادند و جسد وي را در مقبره خانوادگي آنيلي به خاك سپردند؛غافل از اين كه ادواردو متعلق به دينداران واقعي است كه همواره سد راه كفار ثروتمند و قدرتمند بوده‌اند. داستان ادواردو آنيلي، برگ روشن ديگري از مصاف مدرن حق و باطل در نظام هستي است و از خاطره‌ها محو نخواهد شد.
روحش شاد و يادش گرامي‌باد.

 ---------------------------------------------

1-اعراف،172
2-انعام،79
3-توبه،111
4-انعام،161
5-آل‌عمران،85
6-همان،99

منبع :روزنامه سياست روز - ۱۸/۹/۱۳۸۴- جعفر برهاني

+ تاريخ: 84/09/18 ****  |